بی دلان راعیب کردم ،لاجرم بی دل شدم

                           آن گنه را،این عقوبت همچنان بسیارنیست

/ 1 نظر / 16 بازدید
حسین

درد دل با نامت امشب آري فالي زدم به مستي خواندم ترا كه بودي آن دلرباي هستي با خويش گم شدم من در سينه‌ي شبستان بي خويشتن نشستم در اوج مي پرستي هر گوشه‌ي دلم را خالي نمودم از غير غير از خدا تو بودي كارام مي نشستي درد دل خرابم جز نام يك نفر نيست آن يك نفر تو بودي كز غير من گسستي در حافظيه امشب غوغاست چون دل من انگار چشمت امشب بر چشم من ببستي با تو برايم هر شب اوج كمال بودست بي تو ولي نشستم در عمق چاه پستي سرد است آري اما گرمست دل «مسافر» چون ميزبان دل او و مهمان تو هستي