به پايان رسيديم اما نکرديم آغاز
فرو ريخت پرها نکرديم پرواز
ببخشاي اي روشن عشق بر ما ببخشاي
ببخشاي اگر صبح را ما به مهماني کوچه دعوت نکرديم
ببخشاي اگر روي پيراهن ما نشان عبور سحر نيست
نسيمي گياه سحرگاه را در کمندي فکنده ست
و تا دشت بيداريش مي کشاند
و ما کمتر از آن نسيميم
در آنسوي ديوار بيميم....

/ 1 نظر / 6 بازدید
nasim

سلام؛اميدوارم اسم من با غرض نياورده باشی.