روزی روزگاری نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:

«شما برای چی می نویسید استاد؟»

برنارد شاو جواب داد:

«برای یک لقمه نان.»

پسره بهش برخورد. پس توپید که:

«متاسفم. برخلاف شما ما برای فرهنگ می نویسیم.»

و برنارد شاو گفت:

«عیبی ندارد پسرم. هر کدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم.»

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
حسین

سلام امیدوارم که خوب باشین [لبخند] ببخشید چند روزه که درگیر امتحانای پایان ترمم ‘ مرسی بابت نوشته هات من همیشه از دکتر به خاطر سیگار کشیدنش بدم میومد ولی نگو خودشم دلش خون بود از اینکه سیگاریه [نیشخند] مرسی بابت نوشته ها