تو صدای مرا نمی فهمی

حرفهای مرا نمی فهمی

تو دلت خون نبوده در هوسی

چشمهايت نمانده پيش کسی

تو نشستی کنار دلهره ات؟

شده انديشه کسی خوره ات؟

شده از عمق سينه آه کنی؟

مثل ديوانه ها نگاه کنی؟

 

اينم چند خط از شعری که قرار بود بنويسم....به خدا خيلی طولانيه!!!ولی می نويسم.

به زودی!!!

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :