دل آدمها کهاز سنگ نيست،ازسيمان نيست،دل آدمها از شيشه ست و بلور....راحت ميشکند،مثل بلور
دل آدمها که محکم نيست،قرص نيست....به مويي بند است
دل آدمهاميگيرد،ترک بر ميدارد،خالي ميشود و مي شکند
دل آدمها تنگ ميشود و تو خوب مي داني
دل آدمها مي ترسد و تو خوب مي فهمي
دل آدمها هزار تکه مي شود و تو مي بيني
دل هزار انسان هر روز هزار تکه مي شود،روزي هزار در هزار،تو اما حوصله مي کني
هزار تکه هاي دل هر هزارانسان را هر روز جمع مي کني،بند ميزني و دو باره ميسازي
آدمها دلهاي يکديگر را مي گيرند و مي شکنند.تو اما دلي نمي شکني.....مي سازي دو باره
هزاران سال است که آدمها دل يکديگر را مي شکنند
هزاران سال است که زمين پر مي شود از تکه هاي بلورين
و هزاران سال است که تو مي بيني،مي داني،مي فهمي و..... ميسازي

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :