هيچ چيز را تا اهلي نکنند نمي توان شناخت
آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندا رند.
آنها چيزهاي ساخته و پرداخته ميخرند اما چون کاسبي نيست که دوست بفروشد،آدمها بي دوست و آشنا مانده اند.
تو اگر دوست ميخواهي مرا اهلي کن
شازده کوچولو پرسيد:براي اينکار چه بايد کرد؟
روباه گفت :بايد صبور بود
تو اگر مرا اهلي کني،زندگي من همچون خورشيد روشن خواهد شد.من با صداي پايي آشنا ميشوم که با صداي پاهاي ديگر فرق دارد
صداي پاهاي ديگرمرا به سوراخ فرو خواهند برد
اما صداي پاي تو،همچون نغمه موسيقي مرا از لانه بيرون خواهد کشيد
ان گندمزارها را در آن پايين مي بيني؟گندمزارها مرا به ياد دوست نمي اندازند و اين جاي تاسف دارد
اما تو موهاي طلايي داري وچه خوب خواهد شد آنوقت که مرا اهلي کردي
چون گندم که به رنگ طلاست مرا به ياد تو خواهد انداخت،آنوقت من صداي وزيدن باد در گندمزارها را دوست خواهم داشت

                                          ( شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپري)

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :