دردهایم رابه کدامین جنگل فریاد بزنم ...که برگی نریزد و جنبده ای نلرزد...دردم رابه کدامین بیابان فریاد کنم ...که ریگی جابجا نشود وجنبده ای نلرزد.....بگذار فقط من بسوزم ....بس از ویرانی احساس ...بس است ویرانی محبت...بس است ویرانی انسانیت...ویرانی زندگی   بس است

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها :


 

دخترها،عجیب هستند....تمام بهانه هایشان با یک "دوستت دارم "تمام میشود.

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :


 

به چهل سالگی نزدیک میشوم...کاش اندازه چهل روز خندیده باشم دراین ایام....نمی دانم چه شد که هرچه بزرگتر شدم خنده ها محوترشد وچه کسی لبخندها رابا خود برد....شایداو بیش از من به این خنده وشادی احتیاج دارد....شاید

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :


 

همیشه یادت باشد صبح که از خواب بیدارشدی اولین نفر به خدا سلام کنی......بگی الهی به امید    "تو"

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
تگ ها :


 

جهنم هرکسی آنجایی است که حرف اورانمی فهمند...

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :


 

زخمها خوب میشوند

ولی

خوب شدن بامثل روز اول شدن خیلی فرق دارند

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :


 

خیلی خسته ام....خیلی...

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :


 

سرم را نه ظلم میتواند خم کند نه مرگ ونه ترس....

سرم فقط برای بوسیدندستهای تو خم میشود مادرم

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها :


 

سلام مرا به غرورت برسان ....بگو بهای قد بلندش ...تنهایی ست

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
تگ ها :


 

زندگی این است.......

احساسش کن،زندگی کن،لذت ببر

  
نویسنده : بهارو نسیم ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱
تگ ها :